ت
قدیم به همـراه زندگی ام ..د
وباره شب می رسد ...و
من به همان اندازه دوست داشتنت دلتنگ می شـومو
برای هر ثانیه ندیدنت آسمان آسمان ناله می کنــم.چ
قدر امشب دلم میخواهد سفر کنم به سرزمین سرسبز حضور تو ... !م
نتظـر نباش شبی برسد که بگویم از این دلبستگی ها دل بریده امچ
نان یادت در اتاقک کوچک قلبم تنیده شده است که دیگر گریزی نیست .ج
اده زندگی را به آخر میرسانم و زندگی تازه ام را آغاز می کنم با تو ...تا به جمع پرستو های عشق بپیوندیم آنها میدانند من عاشق پروازم .
ش
ب افروز شبهای پریشانی طنین آوای تو شعله میکشد بر دل شیدایما
ی تندیس خوبیها من در رستاخیز نگریستنی چشمان توزندگی را یافته امم
ن در بینهایت فراسرشت آدمی و با شوق خارج از هر گنجایشیع
اشقت شدم و این حادثه از نگاه آسمانی تو آغاز شد .س
ـحـــر
آ
سـمانــی مـن پـــی واژه هـای تازه ای برای از تو سـرودن هستــم یا قافیه ای که دوست داشتنت را فریاد کندا
ما همیشه برای وصف زیبایی های تو میان کلمات سرگردانم !م
ثل وقتی که بعد از هزارمین دیدار باز هم با دیدنت زبانم میگیرد ! از پنجره اتاقم خیره مانده ام به ماه خیره به افقی در مانده ...ق
ـطره هــای شبنم روی شیشه اتاقم می لغزندو به این می اندیشم که مبادا بـشـکند بلور این عاطفه و محبت
من که آنقدر به عشق تو مبتلایم که تصور بی تو بودن برایم محال است
آنقدر خودخواهم که حتی نمی خواهم ستاره به معشوقم چشمک بزند
و یا حتی نگاه ماه خیره بماند بر ماه زمینی ام !
ک
اش بدانـی که من در کوچه پس کو چه های نگاهت نور امید یافته ام نور امیــدی در پی آن چشمهای فریبــا ...دوسـتــت دارم .بــرای من بمان .. بــرای من بس ... !!!
.
:: سحــر ::.|
مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو تک و تنها، به تو می اندیشد و کمی، دلش از دوری تو دلگیر است.... مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ، به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش اینست؛ زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد... مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که دنیایش را، همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد.... مهربانم، ای خوب! یک نفر هست که با تو تک و تنها، با تو پر اندیشه و شعر است و شعور! پر احساس و خیال است و سرور! مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسی…
|
اگر سکوت خلوت شبهای دلتنگی ام مجالی بدهد خواهم گفت با تو از
شبهای سرد و بی ترانه ام ! گوش کن زمزمه های دلتنگی ام را ....
شهر در سیاهی شب گم شده است
تنها چراغ یک پنجره به احترام نام تو روشن است می بینی !
تا وقتی نیامده ای شب و روزم یکی ست . تا وقتی نیامده ای درانتظار
نگاهت پشت پنجره می مانم ..
و از ستاره های آسمان سراغت را خواهم گرفت.
نگاهم خیره می ماند و گوش خیالم را به گذشته می چسبانم
صدایت را از امواج پراکنده ی ذهنم جمع می کنم .
پژواک صدایت بر دیوار ذهن می کوبد پر از آواز می شوم از تو
سکوت می شکند . شاد می شوم . در تو رها می شوم .
در کوچه پس کوچه های خاطرات گذر میکنم تا عطر وجودت مستم کند.
سرم را به دیوار تکیه می دهم چشمهایم را می بندم و نگاه آسمانی ات
را به تصویرمیکشم نقش لبخند دلربایت چنان در آیینه چشمهایم خانه کرده
که هر چه چشمهایم را به هم می فشارم پاک نمی شود !
چشمهایم را باز میکنم لبخند تو هنوز مقابلم است.. اما عمیق تر انگار !
و در انتهای این نامه بازهم می گویم دوستت دارم .
::. سحر .::




